با تو حس جدیدی رو تجربه کردم
حس زیبایی
با تو حس می کنم زیبام
زیبا ترم
دیگه برام مهم نیست دیگران راجع به زیبایی من چه نظری دارن
یا خودم راجع به زیبایی ام چه حسی داشتم
مهم اینه که از نظر تو زیبام
مهم اینه که با تو حس میکنم زیبام
زیبا ترم.
۸۸/۴/۳
آهای همه :
شوهر من دیوونه ست
خودش میگه خله
من میگم چله
تو گردن بند سبز عقیق منی همراه با طلسم
آهن منی میخورمت ولی زنگ نمیزنی
زنگ میزنی و من رنگ می گیرم
رنگ می بازم وقتی که اخم می کنی
اخممو وا می کنم چون تو میخوای
منو میخوای واسه همیشه
پس همیشه بخند
چون تو گردن بند سبز عقیق منی همراه با طلسم
مثل گریه توی پاییز
مثل پاییز توی کوچه
مثل کوچه زیر بارون
مثل بارون روی شیشه
تو خود عشقی خود عشق
تو خود عشقی خود عشق
مثل اسمت روی قلبم
مثل هدیه توی دستم
مثل اون حالی که داشتم
وقتی هدیه رو می بستم
تو خود عشقی خود عشق
تو خود عشقی خود عشق
تو رو دوست دارم و گریه
شبا بیدارم و گریه
تا شدم عاشق چشمات
گریه شد کارم و گریه
چه گیج بوده ام
تمام مدتی که بی تو بوده ام
.
.
.
چه مست بوده ام
تمام مدتی که با تو بوده ام
.
.
.
چه ارتقاء مهلکی
نمی بازم به بی رنگی به کوه و معبر سنگی به پاییز و غروب عصر دلتنگی نمی بازم
نمی سازم من خاکی سرایی با دل شاکی تو دنیایی که خالی مونده از پاکی نمی سازم
اگر باید ببازم من به چشمای تو می بازم
که باختم من
اگر باید بسازم کلبه عشق تو دستای تو می سازم
که ساختم من
اگر باید ببازم من به گرمای نفسهای تو می بازم
که باختم من
اگر باید بسازم پیکر عشق تو دنیای تو می سازم
که ساختم من
نیازم را بده پاسخ که دلگیرم
اسیر وسوسه های نفس گیرم
نگاهم کردی و بستی به زنجیرم
نگیر از من نگاهت رو که می میرم
کاش میشد همه فاصله ها را برداشت
و به جایش گل ریخت
هر فاصله را خشت زد و کلبه ای از گل ساخت
کلبه ای از گلبرگ
در و دیوارش عشق
سقفش از نور خدا
دست در دست تو در کلبه خود خوش بودیم
لحظه هامان پر احساس تبلور میشد
و برایت هر روز نغمه ای میخواندم
آهسته و آزاد و بلند :
دوستت میدارم، دوستت میدارم.
نه دلم تنگ نشده واسه ديدن تو
واسه بوي گل ياس واسه عطر تن تو
نه دلم تنگ نشده واسه بوسيدن تو
براي وسوسه چشماي روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم چراعكستو ببوسم
چرا توخلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم
چرا ياد تو بمونم تويي كه نموندي پيشم
ميدونم تا آخرعمرنه ديگه عاشق نميشم
نه دلم تنگ نشده واسه ديدن تو
واسه بوي گل ياس واسه عطر تن تو
يه روزابري وسرد رفتي تو اززندگيم
به توگفتم بعد ازاين واسه هم غريبه ايم
ازحقيقت تا دروغ فاصله خيلي كمه
نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه
نه دلتنگ نميشم ... نه دلتنگ نميشم ...
من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته ؟
کی برات می میره کی نمیشه خسته ؟
کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش؟
کی اگه نباشی می گیره نفسهاش؟
دنیا به چشم آدم عاشق به اندازه یک نیمکت بی انتهاست
و به چشم سایر آدمها به اندازه تفکراتشان محدود.
۵/۱۱/۸۶
نه صدایی نه سکوتی
نه درنگی نه نگاهی
نه تو را مانده امیدی
نه مرا مانده پناهی
مگه عاشقت نبودم
مگه باورت نداشتم
مگه آخرش خودم رو
پاي باورم نذاشتم
مگه هر نفس نخواستم
تو رو همنفس بدونم
چي شد اون صدا كه بايد
حالا با خودم بخونم
تنهايم تنهاي تنهايم
آزاد از امروز و فردايم
تنهايم تنهاي تنهايم
آزاد از امروز و فردايم
مگه پاي قصه ها رو
به شب تو وانكردم
مگه تا همين ترانه
تو رو همصدا نكردم
تو رو همصدا نكردم
كه نموندي عاشقونه
ميخوام با خودم بخونم
برو از همين ترانه
تنهايم تنهاي تنهايم
آزاد از امروز و فردايم
تنهايم تنهاي تنهايم
آزاد از امروز و فردايم
![]()
به من گفتند اگر خود را بشناسی همه مردم را خواهی شناخت به آنان گفتم: خود را نخواهم شناخت مگر آنکه همه مردم را بشناسم.
![]()
رازهای دلهایمان را کسی درک نمی کند مگر آنکه دلش پر از اسرارباشد آنکه تنها با اوقات خوشش و نه با غم هایتان شریک شما شودیکی از هفت کلید درهای بهشت را از دست داده است.
![]()
اگر رازهایتان را به باد بگویید دیگر باد را سرزنش نخواهید کردزیرا رازهایتان را به درختان فاش خواهد ساخت.
![]()
آنچه نتوانیم به دستش آوریم در دلها یمان دوست داشتنی تر از آنچه هست که به دستش آورده ایم اگر بر روی ابر بنشینی هرگز مرزهای جداکننده دو سرزمین و دیوارهای میان دو کشتزار را نمی بینید اما افسوس که شما هرگز بر ابر نمی شینید.
![]()
اناری پرترک از شاخه افتاد
سر شب بی صدا تو حوض خونه
نفهمید و یهو پخش و پلا شد
همه دار و ندارش دونه دونه
تموم ماهیا تو حوض اون شب
صدایی توی تاریکی شنیدن
پریدن روی پاشویه نشستن
اناری پرترک رو اب دیدن
انار پرترک تنهای تنها
دلش صد تیکه شد تو اون سیاهی
یهو اون ماهیای با محبت
شدن بی رحم عین کوسه ماهی
به جون اون انار افتادن و ...آخ
نخوردن آب ها اصلا تکونی
چی شد از اون انار تیکه پاره
نه جونی موند نه دونی نه خونی ؟
اناره یادش اومد اون شبا رو
که اون بالا بالاها آشیون داشت
برای ماهی یا لالا یی می خوند
لبی خندون دلی از غصه خون داشت
دلش خون بود مبادا تو دل شب
بیاد باد و رو آبا چین بیفته
نمی دونس که تیکه تیکه می شه
ازاون بالا اگه پایین بیفته
انار تیکه تیکه تازه فهمید
که دست مهربونش بی نمک بود
رفیقا م کا شکی روزی بفهمن
دل من اون انار پر ترک بود ...!
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.
آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد كه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد.
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد او انتظار داشت پر پروانه گسترده و محكم شود و از جثه او محافظت كند اما چنين نشد!
در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند.
آن شخص مهربان نفهميد كه محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.
اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم فلج مي شديم به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.
نترس . با مشكلات مبارزه كن و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني
من در تو پنهانم تو درمن
از من به من نزدیکتر تو
از تو به تو نزدیکتر من
گله می کنم من از تو
از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچ وقت نمی فهمی
نگاهم کردی و بستی به زنجیرم
نگیر از من نگاهت رو که می میرم
چه گویم برای تو از این دل رمیده
که آهش ز دست غم به کبریا رسیده....
تو دلم همیشه جاته
همیشه دلم باهاته
یاد من هر جا که باشی
مث سایه پا به پاته
مگر با دریا نسبتی داری؟
که مروارید است هر چه می باری؟
فانوس ها را خاموش می کنی تا عشق خاموش شود
حالا دیگر چشمهایت را چه می کنی؟
دیروز آسمان می بارید امروز چشمانم
ای تنها بهانه بارش
مژگانم را بر آستانه نگاهت دخیل می بندم
تا قطره ای ناچیز را در بیکرانت بپذیری
وقتی کویر شب را به آغوش می کشد
و ماه زلف های بلورینش را بر دوش کوه می ریزد
آنوقت می فهمم برای با تو بودن
باید مثل کویر صبور و مثل کوه مغرور باشم
نان را از من بگیر اگر می خواهی
هوا را از من بگیر اما
خنده ات را نه
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می کاری
از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی
اما خنده ات که رها می شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی در های زندگی را
به رویم می گشاید
عشق من ، خنده تو
در تاریک ترین لحظه ها می شکند
و اگر دیدی ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاریست
بخند ، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته
در بند صد ها مشکلم وقتی نباشی
از خویشتن هم غافلم وقتی نباشی
باور نداری چشم من گویا ترین است
چون ابر می گرید دلم وقتی نباشی
دیگر برای مرگ هم لطفی ندارم
یک تکه عمر باطلم وقتی نباشی
بی تو وجودم بی پرو باله
بازی رو بردی میدونی
عشق تو چشمام می خونی


